X
تبلیغات
sardashtrabat

شنبه بیست و یکم خرداد 1390

منم دخترک روستا

به نام جان جانان

سلام منم دختر روستا همزاد چه چه بلبلان و از اهالی سرزمین سبزه ها و هم سفره ی تنورک ها . آری منم از سرزمینی  پر از بوی نان، از آن جایی ام پر از هر چیز و اما خالی و دور از نوشته ها و من می خواهم برایتان از این دوری بگویم می گویم از آنی که با من و روستایم فاصله ها داشته و دارد از قصه هایی حکایت می کنم که به آن دچارم، از تولد بافتنی هایی که به آن باور دارم .

            در بهشت من هر چیزی بود جز قلمی و کاغذی ، جز کتابی کاه گلی و هرگز آن را لمس نکردم چون هیچ گاه جای خالی اش ندیدم و با بوی دار قالی نبودش را در میان تار و پود ها گم کردم و نقشش نه به رنگ خوش رنگ و نه به طرح برایم زیبا بود و اما حال میدانم که زیبایی اش در آن است که با واژه می رقصد و می رقصاند نه با تپش های تند قلب قلاب و با کوچک ترین خال های سیاه از پوچی می رهاند نه با گل های خونی قالیچه ها .

            قصه ای که از آن می گویم غیبت این جلد اوراق است نه خاک خوردن و ساکت ماندن؛ امروزم هم صحبتی با نقش های بی جان است و یاد دارم کودکی ام را که در خام و خول بودم و نمی دانستم که چه باید بکنم و آن قدر در زیر برف و باران و آفتاب با خاک و سنگ و آن قدر با عروسک ها بودم که به آن عادت کردم همچون همسایه گان و رفیقانم _همچون دخترکان دیگر عادت کردم و کردیم که عادت شد و ما معتاد به مادر بودن شدیم، مادر عروسک های بی اشک و لبخند با این رؤیا که کودکانمان هستند و برایشان چای شیرین کنیم و لالایی بخوانیم و هیچ گاه نخواستیم که از آن دست برداریم و برایمان بسیار زیباتر بود ازسنگینی واژه های حقیقت،شاید به توهم از چنارها برایمان میله ای از زندان شوند از این حروف بی صدا می ترسیدیم ولی امروز به اجبار زمان و به رؤیای زیبا زیستن و تبر زدن به میله ها به این نامأنوس گرفتار شدیم و می دانیم که بیماری مان عادت نکردن به سبک ترین سنگینی هاست به این سیاه و سپید، به آن واژه ها که با آن قهر کردیم. و افسوس ندانستیم که در بین تک به تک برگ های کاغذی پلی است پولادی به سمت شهر خوشبختی و پرهای کاغذی هیچگاه  نخواسته خالق قفل و زنجیر باشد و ما نفهمیدیم.

            اگر در روزگار خاک بازی ها کسی بود دستانمان را می گرفت و به جای دادن پولک و کلاف و شالگردن به ما روستایی ها کتابی می چشاند و به جای شرح روزگاران دست و قلاب از ماجراهای قلم می خواند امروز ما در خانه ماندن و و حسرت برای نفسی آرام نبود امروز من و دیگر همزادگان شقایق ها داشتن دیدگانی خشک و خسته نبود، همسایه ی ما گل های بی روح بوی فرش و دار بی برگ قالی نبود. امروز در دستان دختر روستا و دختران شهری دور از نفس بیل و بافتنی نبود قلمی بود که جهانی به آن چشم می دوخت.

            قصه ی کتاب و روستا غم انگیز است کاش این چنین نبود. وکاش سال ها پیش رنگ و بوی کاغذ را به چشمان و دستان ما چشانده بودند که امروز کتاب در خانه هامان خاکی و تنها نباشد در   گوشه ای و کاش ما به آن عاشق بودیم و آفتاب و شیشه های تگرگ و باران زده ی کلبه ها همه شاهد رفاقت چشمان ما و کتاب بودند.

            به امید آشنایی و آشتی همگان با یار مهربان

نویسنده: مریم پیروتی

زمستان ۱۳۸۹

نوشته شده توسط rasol piroti در 15:2 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم خرداد 1390

تاريخچه ربط (موساسير)

به نام جان جانان وآنگاه راکه ابراهیم فرمود خدای من این سرزمین را شهر پر امن و امانی گردان(بقره 126) به سرزمینی قدم نهاده اید که از همان ابتدای تاریخ  بشر، امپراتوران و سرداران بزرگ عالم هر از چندگاهی از آن گذشته اند.  درحدود نیمه هزاره سوم قبل از میلاد(چهار هزاروپانصد سال پیش) بابل بر اثرهجوم گوتی هایی که از کوههای خود در مشرق زاب صغیر،در دره دیالۀ علیا فرود آمده بودند نابود شده بود.آنان مدت چند قرن تهدیدی برای ساکنان دشت-مرکز عالم در آن دوران(بین النهرین)- بودند(رومن گریشمن1374،ص44) در هزاره های بعد اقوام و ملتهای متعددی چون اورارتو، آشور، سکاها و ماناها برای سیطره بر این بهشت خاکی به مبارزه پرداختند. ماناها از پایتخت سیاسی خود، ایزیرتو (قلایچی در غرب شهرستان بوکان) اتحادیه خود را وسعت بخشیده و شهر دولت موساسیر (ربط کنونی) را متحد خویش کردند. این شهر دولت که برای اولین بار در سال  843 ق.م شلمانسر سوم پادشاه آشور در سفر جنگی خود به زاگرس از آن یاد می کند، میعدگاه تمدنهای منطقه و مرکزعبادی و نذورات بوده است.مردمان و شاهان برای برکت یابی و تقدیس، شمشیر و سپر خود را در این معبد بزرگ می نهادند و شاهان بزرگ فرزندان خود را به خدمت این قبله هزاره های قبل از میلاد می فرستادند.            موساسیر که آشوری ها آن را آردینی یا شهرآفتاب می خواندند، سارگن دوم (705-722 ق.م) در حمله هشتم خود از سری حملات سالیانه و غارتگرانه آشوری ها از این شهر گذشته و آن را  ویران کرده است، سارگن در سنگ نوشته خود به توصیف آبشارها، رودخانه ها و جنگلهای پرپشت در مسیر دستیابی به این منطقه پرداخته است.             در سالهای آغازین قرن ششم قبل از میلاد با قدرت گیری روزافزون مادها این منطقه نیز به متصرفات آنها افزوده شده و در سال 593ق.م از آن به عنوان تابع دولت ماد یاد شده است. در دوران حکومتهای بعدی ماد، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی به نام رپیتوا یعنی الهۀ خورشید و تابستان تقدیس و مورد احترام بوده است. تا اینکه در دوران پادشاهی به نام قیروان خورشید اسلام تابیدن گرفت. بعد از اسلام نام این شهر رباط و بعدها به ربط تغییر یافت. تپه های 1 و 2 با شماره ثبت 601 و 620  به ثبت آثار ملی میراث فرهنگی کشور رسیده اند.         از سال 1384 ه.ش کاوش باستانشناسی در شهر ربط شروع شده و کف سنگ فرش معبد که به صورت دوایر متحد المرکز هندسی با کناره های گیس باف و خوشه های گندم تزیین شده شناسایی و خاکبرداری شده است. در این حفاریها آثار فراوانی چون آجرهای لعابدار منقوش به نقش اساطیری الهۀ بالدار، نقوش حیوانی، گیاهی وخط میخی بدست آمده است.باستان شناسان براین باورند که با ادامه این حفاریها بسیاری از آراء گذشته تاریخ تغییر خواهد یافت. (نمونه های از کف معبد و نقوش آن در پارک خطی شهر بازسازی شده است)            در دورانهای بعد نیز نامدارانی چون یوسف اصم مفسر بزرگ قران و عزیز خان مکری آجودانباشی، بزرگترین شخصیت نظامی دورۀ قاجار در این دیار رشد و بالندگی یافتند. در دوران جمهوری مهاباد منطقه ربط با پیوستن به حکومت قاضی محمد اهمیت استراتژیکی خاص داشته و محل درگیریهای مهمی چون جنگهای مکل آباد و جاتراوی با حکومت مرکزی بوده است.           در دهۀ هفتاد قرن بیستم سازمانهای جهانی حمایت از آوارگان، یزرگترین اردوگاه آوارگان کرد عراقی به رهبری ژنرال ملا مصطفی بارزانی را در دشت زیبای ربط ایجاد کردند. در خلال جنگ تحمیلی بیش از ......بار حملات هوایی نشانی از پایداری این مرز و بوم است.  
نوشته شده توسط rasol piroti در 15:21 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390

مشاهیر شهرستان سردشت

مشاهیر شهرستان  سردشت

     عزیز خان مکری : عزیز خان بن محمد خان بن سام بیگ بن محمود بیگ بن مراد بیگ بن صارم بیگ بن قباد خان بن شیخ حیدر مکری در حدود سال 1207 (ه . ق) 1171 (ه . ش) در منطقه سردشت متولد شده است .

بعد از تحصیلات مقدماتی زیر نظر علمای محلی و به توصیه پدر که از خوانین معتبر اهل مکری بود همراه برادر بزرگش فرج خان راهی تبریز شد . پس از مرگ برادر بزرگش به دلیل اینکه درس خوانده و خوش خط بوده و کلامی نافذ نیز داشته با درباریان محمد شاه قاجار ارتباط پیدا کرده و به وسیله آنان به درجه یاوری در فوج ( هنگ ) ششم تبریز وارد شده است.

عزیز خان در دوره صدارت امیر کبیر

      امیر کبیر چون به صدارت رسید وارث مشکلات فراوانی از دوره صدارت حاج میرزا آقا سی شد و می دانست که به تنهایی قادر به حل مشکلات نخواهد بود ونبوغ آدم شناسیش ، شخصیت های ملی و بزرگی همچون عزیز خان را یافت و او را به تهران احضار کرد . 

     سردار روز به روز در دستگاه امیر محترم تر و عزیز تر می شد مقامی که امیر به او بخشیده بود آجودان باشی ، درحقیقت قائم مقام امیر کبیر بود که سمت امارت نظام یعنی فرماندهی کل قوا محسوب می شد .

      عزیز خان به دلیل منصب عالی از همان آغاز مورد غضب مخالفان امیر از جمله مهرعلیا مادر ناصرالدین شاه و میرزا آقا خان نوری بود . عزیز خان به دلیل شایستگی علمی بخصوص در علوم نظامی در مرخ 18 ربیع الثانی 1268 ه . ق به ریاست دارالفنون انتخاب شد . در رجب سال 1369 ه . ق به فرمان شاه ، منصب سردار کل عساکر منصوره را به عزیزخان دادند و از این تاریخ به بعد است که ایشان به سردار کل معروف است .

      در سال 1232 ه . ش روابط عثمانی و روسیه به تیرگی گرایید . دولت ایران که در تعارض طرفداری یکی از دو دولت به سر می برد به این اکتفا کرد که چهل هزار سپاهی به فرماندهی عزیز خان سردار کل به سرحدات غربی آذربایجان بفرستد . به مناسبت لشکر کشی عزیز خان که از مرکز دور شده بود ، آقا خان فرصت دسیسه چینی را یافت و شاه را نسبت به سردار کل بدبین کرد . به محض ورود سردار کل به تهران (سال 1235 ه . ش ) فرمان عزل عزیز خان از همه ی منصب و مسئولیت ها را از شاه ( ناصرالدین ) گرفت .

       آقا خان چون کارش چاه کندن و خراب کردن امور دیگران بود . بالاخره وقتی حمایت اربابانش را از دست داد در بیستم محرم 1237 ه . ش عزل شده و تبعید گردید . در همین زمان چون سردارکل مریض و بستری بوده ، خبر مرگش در میان مردم شایع شد . اما شاه وقتی از سلامت سردار باخبر شد فورا او را طلبید . 

بدین گونه سردارمکری نه تنها مناصب و مشاغل قبلی را پس گرفت بلکه به پشتیبانی بهرام میرزا معزالدوله در آذربایجان مامور شد . سردار کل در این دوره مختار مطلق بود .

      سردار مکری در زمینه کارهای عمرانی آثار و خدماتی در منطقه از خود به یادگار گذاشته ، از جمله : پل سردشت ، حمام سردشت که پس از 150 سال همچنان استوار بر جای مانده و به ( حمام کون ) مشهوراست . و کاروانسرای کورتک مسیر بین سردشت مهاباد .

   سردار کل در مورخ 18 شئال 1249 ه . ش در شهر تبریز و در سرای خودش درگذشت. او را در محله سرخاب تبریز کنار یک باغچه  جنب بقعه سید حمزه دفن کردند . 

علامه بیتوشی

     علامه بیتوشی ملا عبدا.. بیتوشی فرزند محمد پسر اسماعیل پسر عزالدین به نقل از شیخ محمد- خال در سال عای بین 1140-1130هجری - قمری  در یک خانواده ی مذهبی و اهل علم در روستای بیتوش متولد شده است ؛ ولی شه پول می گوید : « ایشان در سال 1161 هجری - قمری متولد شده و در سال 1221 ه - ق فوت کرده اند » اما هر دو متفق اند که علامه در سن 60 سالگی فوت نموده اند .

        ایشان تحصیل علوم مقدماتی را همراه با برادرش محمود نزد پدرشان سپری می کنند اما بعد از فوت پدرشان ، به حوزی علمیه ملا محمد ( ابن الحاج ) در روستای سنجوه می آیند و بعد از چند سال به روستای ماوران ، نزد ماموستا « صبغه ا... افندی » می روند وبعد از این که چند سالی هم نزد ایشان کسب فیض می کنند ، برای تکمیل تحصیلات به بغداد رفته و بعد از مدتی روانه ی       «احسا» می شوند و بعد از تکمیل علوم به زادگاه خویش بر می گردند تا آنچه را سال ها برای آموختن تلاش کرده بودند ، به دیگران بیاموزانند. بعد از چند سال تعلیم و تدریس ، برادرش محمود فوت می کند .

        وقتی برای اولین بار به احسا می روند در طول راه به پول محتاج می شوند ، اما جز کتاب چیز دیگری ندارند تا بفروشند ، لذا هر کدام تصمیم می گیرند یکی از کتاب هایشان را بفروشند . ملا محمود کتاب تحفه اش را حفظ می کند و علامه هم قاموس فیروزآبادی را حفظ نموده و سپس آن ها را می فروشند و صرف هزینه های مسافرت شان می کنند که این اقدام در نوع خود بی نظیر است .

          علامه بیتوشی بعد از فوت برادرش دوباره روانه ی احسا می گردد و در این میان چهار جزء از کتاب « شرح بهجه » ی زکریای انصاری را بازنویسی می کند . بعد از چند سال اقامت در آنجا دوباره در سال 1186 روانه ی زادگاه خویش می گردد ، اما این بار بیشتر در آنجا ماندگار   می شود.

          پس از چندی علامه برای دیدار استاد گران قدرش ، ابن الحاج به روستای هزار مرد می رود که در آن هنگام شیخ معروف نودهی در خدمت ابن الحاج درس می خوانده آست . شیخ از علامه بیتوشی بهره های زیادی می برد . پس از اتمام سفر و بازگشت به بیتوش در سال 1188 بر ای سومین و آخرین بار زادگاهش را ترک کرده و به بغداد و سپس بصره می رود و در سال 1190سرودن کتاب « زاوه جیر » را به اتمام می رساند . بعد از آن که به بصره می رود کتاب « کفایه » را نیزدر آنجا تالیف می کند ، بعد از آن برای آخرین بار به احسا رفته و با دختر قاضی احسا ازدواج نموده و صاحب چند فرزند دختر می شود و تا آخر عمر در آنجا ماندگار می شود .

علامه بیتوشی سرانجام در سن 60 سالگی ، در سال 1221 دار فانی را وداع می گوید .

      علامه بیتوشی در شعر شعر دست بالایی داشته و به زبان های  کردی و فارسی شعر سروده ولی در شعر عربی سرآمد بوده ، آنچنان که فضلا و دانشمندان ایشان را در ردیف شاعر بزرگ عرب ابوالعلاء معری قرار داده اند و این جای بسی افتخار است که از میان ملت کرد شاعران بزرگی چون علانه بیتوشی ، احمد شوقی ( امیرالشعراء ) ، جمیل صدقی زهاوی ، معروف الرصافی ، بلند الحیدری ، عباس محمود عقاد و... برخاسته اند که از مشهورترین و نامی ترین شعرای عربی گوی محسوب می شوند .

برای نمونه چند مثال از اشعار عربی و فارسی ایشان را »می آوریم تا با ذوق و طبع بلند شاعرانه ی ایشان آشنا می شویم :

محراب را بگو که ز ما دل نمی کند                             خورشید روی ماه مرا چون زوال نیست

به دیده می کنم از مردم نهانت لیک                           سواد  دیده  من هم  تهی  ز مردم نیست

خودت مینا به قدح ریز و به من ده ساقی                           تا دگر خنده بی جا به حریفان نکند

تیر در معرض هجر است ز آغوش وصال                         خنده سوفار به دلگیری پیکان نزند

 

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

خطی که بر گرد رخ خوبان زده اند            بر دفتر بختم خط بطلان زده اند

زان خط که بر عارض آن جان زده اند        عاشقانه زمانه فال قران زده اند

 

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

شعر عربی علامه بیتوشی در وصف بیتوش:

اَحَیَّ بیتوشاً  و اکنافَهاالّتی                      یکادُ یُروّی الصّادیات سرابُها

مرابیعُ یُزری بِالعبیرِرُغامُها                  و تَهزَاُ بالظّبئیِ االنُّفورِ کِعابُها

بلادٌ بها حَلَّ الشَّبابُ تَما ئمی                 و أوَّلُ  ارضٍ مَسَّ جَلدی  تُرابُها

لَقَد کان لی مِنها عَرینٌ وکان مِن                       مُقامی لَها سَحبٌ سَکوبٌ رُبابُها

وَلَم تَنبُ بی اِن یَنبُ یوماً بِأَهلِهِ                            مَکانٌ وَلَم یَنعَق علیَّ غُرابُها

وَلکِن دَعانی لِاغترابی مَعشرٌ                            غِیاثٌ اِذالاَهوالُ هاجَ عُبا بُها

فَها جَرتُها هَجر الحسامِ قِرابَهُ                        عَلی رغمها تبکی عَلیَّ هِضابُها

یَعِزُّ علی الانسانِ تَودیعُ نورِهِ                           و سُودٍ جِعادٍ اَن تَنائی شبابها

ورُبَّ قضایا لا اباحَسَنٍ لَها                               بِها بَعدَ اِبعادی فَجَلَّ مُصابُها

وَ عوِّضتُ عَنها فی اغتِرابی رَفعةً                    مِنَ الدَّهرِ یُعیی النَّیِّرینِ طِلابُها

عَلی  اَنَنی  اَهتَزُّ  مَهما  ذَکَرتُهُ                      کَما مَالَ بالقَومِ السُّکاری شرابُها

فَلِلقَلبِ مِن شَوقی اِلیها انصِداعُهُ                     ولِلعَینِ مِن نُوحی الیها انسِکابُها

لَعَلَّ اللّیالی اَن یُبَدَّلنَ حالتی                              بِاُخری فَمِن عاداتِهِنَّ انقلابُها.

 

 آثار علاّمه بیتوشی

    از ایشان آثار زیادی به جا مانده که متأسفانه جز کتاب «کفایه » و شرح آن «صرف العنایه»هیچ کدام به چاپ نرسیده اند . بقیه ی آثار ایشان عبارتند از:

1-«کافی»در علم عروض.

2-«وافی » شرح کتاب کافی.

3-«تحف الخلان»

4-حدیقةالسرائر»

5-«طریقة البصائر»

6-«المفکّرات»

7-«المبشرات»

8-«کفایة المعانی»

9-«الحفایة» شرح کتاب کفایة المعانی

10ـ«صدف العنایة» شرح کتاب کفایه

11-« حاشیة مدونه» شرح کتاب« شرح فاکهی» است.

12-«حاشیه ی مدونه»شرح کتاب «بهجةالمرضیه»می باشد.

13-«منظومه 1»در مورد افعال لازم و متعدی نوشته شده است.

14-«شرح منظومه 1»که شرح کتاب فوق است.

15-«منظومه 2»در مورد افعال «واوی»یا «یایی».

16-«شرح منظومه2»

17- «منظومه»در مورد مثلثات اسماء و افعال .

18- «الموائد المبسوطه....»

19-کتاب شعر «زاوه جیر»                

      ابن الحاج :

          علامه ی {محمد ابن الحاج حسن الا لانی الکردی} مشهور به ابن الحاج سنجوه ای در سال 1111.ه.ق. در روستای سنجوه ای درمنطقه ی آلان دیده به جهان گشود. ایشان از پدری کاسب که مظهرایمان و حلم و عمل علم بود . به نام حاج حسن و مادری با تقوا به نام آمنه دختر طلاموسی الانی چشم به جهان گشود.

         این دانشمند بزرگ ، بااستعداد درخشان و مهارت علمی و مدریت درست خویش توانست در روستای دور افتاده ی خویش حوزه ی علمیه ای تشکیل داده و علاوه بر طلاب منطقه ، شخصیت های دیگری را از مجامع علمی بصره و بغداد به آنجا جذب نماید. ایشان با نشر معارف الهی و تربیت شاگردان فرهیخته ومتعهد خدمات شایانی را به جامعه ی  مسلانان نموده است. از جمله : شاگردان نامی  او می توان به (ابن ادم ، صبغته الله حیدری ،علامه ی بیتوشی ، شیخ معروف تودهی و مولانا خالد شهزوری ) اشاره کرد ، که همگی ازنامی ترین دانشمندان کرد هستند.

         ابن الحاج ابتدا در زادگاه خود در روستای سنجوه ، نزد امام جماعت رووستا ، طلا موسی، تحصیلات ابتدایی خود را آغاز نموده و سپس به روستای هم جوارش ، اسلام آباد (بیزوی) نزد ملا ویس می رود. بعد از طی دوران مقدماتی علوم دینی،به روستای گناوه نزد ملا غزایئ می رود. بالاخره پس از اینکه چند سالی در روستاهای اطراف سردشت به تحصیل می پردازد، برای تکمیل تحصیلات خویش ، راهی شام می گردد. و پس از چند سال تحصیل و تعلم به درجه ی استادی نائل آمده و دوباره به زادگاه خویش برمی گردد وبه نیت نشر و ترویج علوم دینی ،حوزه ی علمیه ی کوچکی را افتتاح می کند ، ولی از آنجا که دانشمندی بزرگ و اهل عمل بود ،از هرگوشه وکنار شاگردتن زیادی جذب این حوزه می گردیدند، تا جایی که گویا مرز آمارشان به 80 نفر رسید که این رقم برای روستای کوچکی چون سنجوه بسیار چشم گیر و جالب توجه است. وبه عـــــــــــبارت  دیگر ، می توان گفت:جامع الازهر آن زمان کردستان بوده  است.ابن الحاجعلی رغم عشق به دیارو خدمت به مردم ، به دلیل اختلافی که مابین طلاب ایشان وطایفه ای موسوم  به طایفه ی آهنگران در روستایش که منجر به کشته شد طلبه ای به نام (فه قی کریم) و(مروت خانم) از طایفه ی آهنگران  می شود. و آنجا را ترک کرده  و به دارالاماره ی (قلعه ی چوالان) نزد سلیمان پاشا حاکم بابان می رود. سلیمان پاشا به گرمی از این فرزانه ی بزرگوار استقبال نموده و دستئد می دهد حوزه ی علمیه ی مناسبی برای ایشان ترتیب دهند.

        و به این ترتیب به مدت 10 سال در این دیار به تریس و تعلیم و تربیت شاگردانش می پردازد اما بعد  از آن به دلیل آنکه میان شاه ایران وسطان روم که نماینده ی تام الاختیارش در بغداد بود ، جنگی سخت درمی گیرد و مناطق شهرزو   و اورامانات هم مورد تاخت و تاز دو طرف قرار می گیرد.ابن الحاج از آنجا کوچ نموده و به یکی از روستاهای سلیمانیه ، به نام (جیشانه) رفته و پس از مدتی به روستای ( هزار مرد) هجرت می نماید و تا آخرعمرپر بر کتش در آنجا ماندگار می شود.و سرانجام در سال 1196 ، در سن 85 سالگی ندای حق را لبیک گفته و سرای باقی می شتابد و در همان جا مدفون می گردد.

یکی از دوستانش این دو بیت را می سراید که بر سر قبراحن نوشته شده است :

ملا محمد آنکه ز دریای علم خویش

گوش زمانه پر ز دور شاهوار کرد

ذکری به سان ذکر او نبود در هزار ذکر

مردی به سان او نبود در هزار مرد

   پس از فوت ایشان ، فرزند برومندش ، ملا احمد به جای او می نشیند و در آنجا دختر خویش را به عقد یکی از طلاب خود به نام ملا محمد در می آورد و در خدمت او اجازه ی علم و فتواو تدریس می گیرد و پس از آن راهی ( پنجوین ) می شود و در آنجا ماندگارمی گردد ،  او آنقدر در دیانت و علم و تقوا استقامت می ورزد که گاه گاهی حاجی کاک فرزند شیخ معروف به زیارت او آمده است.

       از این خانم که نوه ی ابن الحاج بوده ، چهار فرزند متولد شده که یکی از آنها ، علامه ی محقق و مدرس عالی مقام  ، استادملا عبدالرحمن پنجوینی (1319- 1244) می باشد. گرچه به دلیل کمبود امکانات چاپ در آن زمان برخی از کتب ایشان از بین رفته یا در اطراف و اکناب پراکنده شده و در کتابخانه های مختلف گرد و خاک می خورند اما فقط کتبی که به صورت فتوکپی یا دست نویس نزد مدحوم حاج شیخ شیخ عبدالرئوف نقشبندی آلانی موجودند ، و در ذیل به آنها اشاره می شود ، 20 اثر بوده که هر کدام در نوع خود کم نظیراند.

آثار ابن الحاج

1-        ( رفع الخفا ) که با خط ملا عثمان سردشتی ، حفید مام جامی نوشته شده است.

2-        ( حاشیه ی مدونه بر شرح الفیه مشهور به سیوطی ) به صورت نسخه ی خطی با خط ملا رسول کرکاوی ، از روی نسخه شیخ معروف شاگرد شایسته ی ابن الحاج استنساخ شده است.

3-        ( ایقادالضرام علی من لم یوقع طلاق العوام) سه نسخه موجود است که اولی در زمان حیات ابن الحاج  در روستای بیزوی نوشته شده ، دومی با تقریظ شیخ معروف  و کسومی با تقریظ علامه ی بیتوشی می باشد.

4-        (نظم المحاسن ) به صورت نسخه ی خطی موجود است.

5-        شرح نظم المحاسن.

6-        (رساله ی فی محاسن الغرر) که در ابتدا با شعر شروع و مدتی ناقص و نیمه کاره مانده و بعداً به صورت نثر کبمل شده است.

7-        (منظومه ای در محزوفات ، که با حاشیه ای نایاب و خطی بسیار زیبا نوشته شده و اخیراً با تعلیقاترمفید محمد احمد گزنه ای در مصر به چاپ رسیده است.

8-        رساله ای درباره ای مقصور و ممدود لغات عربی

9-        دیوان اشعار کردی

10-     رساله ای در خصوص معنی اکراه

11-     رساله ای در خصوص نکاح متعه

12-     رساله ای در خصوص عقاید اسلامی

13-     رساله ای در باب فتاوی

14-     رساله ای در باب شرح بر قصیده ی همزیّه

15-     رساله ای به صورت حاشیه بر قصیده ی بردیّه

16-     کتاب «بسیط»که فرهنگ لغات عربی است و علامه بیتوشد در سفر نامه خویش می گوید : وقتی با برادرم در سفر بی پول شدیم و مجبور شدیم کتابهایمان را بفروشیم تحفه ابن حجر و قاموس فیروزآبادی را فروختیم ، و چون کتاب بسیط ابن الحاج را داشتیم، می دانستیم هر مشکلی در زمینه ی لغات عربی داشته باشیم ،می توانیم آن را با این کتاب بر طرف کنیم ،پس دیگر احتیاجی به قاموس فیروز ابادی نداریم .

17-     کتاب «تحفة الخلاّن لاشحاذ الاذهان»

18-     حاشیه ای بر کتاب «فتح المبین»

19-     حاشیه ای بر خاع و طلاق تحفه ابن حجر

20-     رساله ای به نام «اذاله الا الباس عن مسائل المکره و الناس»به صورت فتوکپی موجود است و در سال 1187ه.ق نگاشته شده است.

یوسف اصم

     طبق آنچه در یکی از تفسیر های دست نویس ایشان آمده ،نام و نسب ایشان یوسف بن خضر بن ابی بکر بن ابراهیم است و اهل یکی از روستاهای سردشت به نام «بریسو»است که متأسفانه آقای ماجد روحانی در کتاب مشاهیر کرد ،ایشان را فرزند «محمد سارانی»نامیده که کاملاً اشتباه است.

   ایشان از سادات روستای «تکیه»ی ناحیه قره داغ سلیمانیه است ،اما با این وجود هرگز خود را سید ننامیده ،احتمالاًبه این دلیل که فرزندانش به این بهانه از تحصیل علوم دینی سرباز نزنند.

وجه تسمیه ی اصم:

اصم کلمه ای عربی است به معنی «کر» و ناشنوا پس طبیعتاً هر خواننده یا شنونده ای با شنیدن صفت اصم گمان میکند که ایشان ناشنوا بوده اند ،در حالی که چنین نبوده بلکه این صفت را سربازان عرب عراقی یا سوری که در خدمت سپاه عثمانی بوده وکردستان آن دوران را اشغال نموده اند، به ایشان نسبت داده اند ،به دلیل آنکه وقتی ملا یوسف مشغول مطالعه و تحقیق بوده اند، یا از سربازان اشغالگر خوشش نیامده، جواب سوألات ایشان را نداده ایشان را اصم خطاب کرده اند.

اساتید نامی ماموستا یوسف اصم

گر چه ایشان ممکن است از محضر اساتید زیادی بهره برده باشند ولی نام دارترین اساتید ایشان ،سه نفر بوده اند:

1-شیخ عبدالکریم شهرزوری

2-ملا رسول سورانی

3-ملا الیاس بروزی

از مشهور ترین شاگردان ایشان نیز می توان به ملا رسول زکی،ملا محمود و ملا عبدالکریم آلانی اشاره کرد.

آثار ملا یوسف اصم

آثاری که از ایشان به جای مانده و اکنون در دسترس می باشند

1-        دلایل المسایل که موضوع  این کتاب شرعی استکه متأسفانه این کتاب نیز در کتاب مشاهیر کرد المسایل و الدلایل آورده شده است

2-        تفسیر ملا یوسف اصم، این تفسیر که بسیار زیبا و روان نوشته شده است در چهار جلد میباشد   و منقول التفاسیر نام دارد. شیخ محمد علی قره داغی در مجله ی علمی کردی شماره (202) اشاره می گوید:«دو جلد از این تفسیر (از کهف تا ناس)را در کتاب خانه ی شیخ عبد...خرپانی دیده ام.» اما به جز این دو جلد،دو دوره ی کامل از آن نیز وجود دارد که یکی از آنها نزد ماموستا سید عارف ابوبکر ،استاد دانشگاه اسلامی سلیمانیه و سری دیگر از این تفسیر نزد شیخ حسن نعمت ...داعی بزرگ اربیل است. البته جلد اول آن به صورت دست نویس ،نزد آقای محمد سلطانی  فرزند مرحوم حاجی عبدالله باغی است که شش جزء داشته و شامل سوره ی بقره تا مائده است و نوع کاغذ آن بسیار اعلا و با کیفیت است. این جلد 529 صفحه بوده و از کیفیت خوبی برخوردار است،صفحات کتاب 25x28 سانتی متر است و 185 گرم وزن دارد.اگر چه نام شخصی که آن را استنساخ نموده نوشته نشده، ولی گفته می شود که شیخ محمد کریوه ای ،نوه شیخ الیاس کبیر (مشهور به شیخ سور) آن را استنساخ نموده است. بخش دوم این تفسیر نزد ماموستا شیخ عبدالرئوف نقشبندی آلانی است که جلد بزرگی دارد و شامل سوره مریم تا آخر قران است. اندازه صفحات آن 30*28 سانتی متر ،و 245 گرم می باشد. این کتاب در سال 1099ه.ق توسط محمد بن آدم بن علی بن آدم نسخه برداری شده که ایشان نباید ابن ادم مشهور باشد، که بیش از 25جلد تألیف و تقریظ دارد و در سال 1066ه.ق متولد شده است.

ملا آواره

      ملا احمد ( آواره ) فرزند ملا محمد امین هه مه وند، از اهالی دهکده «شلماش» سردشت به سال 1312ه .ش متولد شده و نزد پدر تحصیلات خود را شروع کرده است. پس از آن وارد جرگه طلاب دینی شده و تحصیلات خود را با جدیت به اتمام می رساند.

         ایشان از همان دوران تحصیل از زورگویی و ظلم و ستم هیئت حاکمه که بر مردم روا     می داشت، متاثر می شود و سرانجام جهت مبارزه با این نظام استبدادی مردانه قد علم کرده و به صف فعالان سیاسی می پیوندد. پس از گذشت چند سال در میان مردم و همرزمان خویش به قهرمانی ملی تبدیل می شود و رهبری گروه زیادی از مبارزین راه آزادی را عهده دار می شود . ایشان در مدت عمر کوتاه مبارزاتی خویش چندین مرتبه به کردستان عراق می رود.در کردستان عراق آواره به همراه چند تن از همرزمانش نشریه ای را به نام «ئورگانی روژ» منتشر می کنند. 

       آواره در میان رنجبران کردستان پایه ارجمندی داشت و بسیار مورد احترام بود؛ زیرا او مردم را نسبت به ظلم و ستم شاه و طبقه حاکم روشن کرده بود به زبان مردم شعر می گفت، سرود       می ساخت و در بین آنها پخش می کرد. حکومت دیکتاتوری پهلوی که از حرکت و فعالیّت مردم برای کسب آزادی بسیار هراس داشت، جلاّد معروف خود «اویسی» را برای با همکاری ساواک به کردستان  می فرستد. اویسی در این رهگذر عده ی زیادی را کشته و یا زندانی می کند. سرانجام در سال 1347ه. ش آواره را نیز با حیله و نیرنگ ساواک دستگیر کرده و در دادگاه صحرایی «جلدیان» به اعدام محکوم می کنند. در صبح یک روز بهاری در شهر سردشت این مرد مبارز به دست جلادان دیکتاتور پهلوی تیرباران می شود.    

مکان های زیارتی سردشت

-          مرقد شیخ مولانا در داخل شهر

-          مرقد شیخه سور درمنطقه آلان

-          مرقد شیخ محمد امین نقشبندی در اسلام آباد ( بیژوه )

-          مرقد شیخ عبدالرئوف نقشبندی در روستای اسلام آباد ( بیژوه )

-          مرقد شیخ ابراهیم بادام در نزدیکی پل فلزی

-          مرقد ملا وسو در بریسو

-          مرقد ملا پیره در ورودی شهر

-          مرقد شیخ محمد زیره میرگ در قبرستان غربی شهر

-          مرقد پیر بابا در روستای مزن آباد آلان

-          مرقد هفت پیر در روستای اسلام آباد ( بیژوه )

-          مرقد بشر و عون از اصحاب شهید اسلام در روستای اسلام اباد ( بیژوه )

-          عه ولا و عومه ران

نوشته شده توسط rasol piroti در 16:41 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390

گزیده ای از تاریخ و جغرافیای شهرستان سردشت

         ایران ترکیبی است از اقوام، نژادها، ادیان و مذاهب متنوع و گوناگون که همه ی آنها زیر چتر باشکوهی به نام « ملت ایران » گرد آمده و دارای تاریخ ، فرهنگ، منافع ، دوستان و دشمنان مشترکی بوده که برای حفظ امنیت و دفاع از کیان این مرز و بوم، همه ی آنها به یک اندازه سهیم بوده اند .

      یکی از اقوام بسیار کهن و تاثیر گذار آن قوم کرد است که به قول امین زکی بگ، مورخ « پس از ظهور اسلام و گسترش آن در ایران، واژه کرد بیشتر از سایر واژه های باستانی در زبان مورخان عرب دیده و شنیده شده است .

           کردها به صورت انبوه در غرب کشور و در استان های: آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام، و به صورت پراکنده در سایر نقاط ایران ازجمله: خراسان، اطراف شیراز، تهران، ورامین، کرج، زاهدان و شمال ایران سکونت دارند .

       استان آذربایجان غربی که حدود 50% جمعیت آن را کردها تشکیل می دهند. یکی از شهرهای تماماً کرد نشین و جنوبی استان آذربایجان غربی شهرستان سردشت است. که از شمال و شمال شرقی به شهرستان های پیرانشهر و مهاباد و از شرق و جنوب شرقی به شهرهای بوکان، سقز و بانه و از جنوب و جنوب غربی به کشور عراق منتهی می شود. سردشت 30 کیلومتربا کشور عراق فاصله دارد. طول نوار مرزی این شهرستان با کشور همسایه 96 کیلومتر و ارتفاع آن از سطح دریا 1510 متر است. این شهر با وسعت 1442 کیلومتر مربع بین 36درجه و 10 دقیقه عرض شمالی و 45 درجه و 28 دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد. دین مردم سردشت اسلام ، مذهب آنها سنی شافعی است و زبان کرد سورانی و نژاد آنها کردی می باشد .

         شهر سردشت دارای دو بخش مرکزی و وزینه است. که بخش مرکزی شامل دهستان آلان به مرکزیت اسلام آباد و بخش وزینه شامل دهستان نعلین به مرکزیت میرآباد و دهستان ملکاری به مرکزیت نلاس می باشد .

           جمعیت کل شهرستان  104146 نفر است  که 52494 نفر آن مرد و 51652 نفر آن زن در 279 روستا زندگی  می کنند . منطقه ی سردشت کوهستانی ، ناهموار و پوشیده از جنگلهایی است که وسعت این جنگل ها 1660کیلومتر مربع می باشد. ازکوههای مرتفع و زیبای آن می توان از بلفت ( پشت روستای بیوران ) هوینه مال ( جنوب روستای قلعه رش ) زردکه در منطقه آلان ، سری گومی ( پشت روستای میرآباد ) ترخان ، ابراهیم جلال ، کوه نستان ، لندی شیخان و... نام برد .

       کشاورزی به علت ناهمواری منطقه توسعه نیافته ، بیشتر کشت ها دیمی هستند . انگور سیاه و توتون در آن زیاد به چشم می خورد. از میوه های وحشی می توان انجیر، انگور سیاه، انار و گلابی را نام برد .

         دشت های مهم منطقه سردشت آغلان، دیوالان، سلکتان، وزنه، مردواو، کپران و کلوه می باشند. درختان این منطقه شامل جنگل بلوط ، ارس و گاه پسته وحشی ( قزوان ) و بادام و گز  می باشد که به همراه مازو، بنه،  بادام کوهی ، ارژن ، سنجد و انواع گلابی کوهی، چشم انداز حومه را نسبت به بقیه کردستان موکریان ( سردشت بخشی از کردستان موکریان است ) متمایز ساخته است. که از نظر استفاده جزو جنگل های غیر تجاری محسوب می شوند .

        بر اساس تحقیقات گیاه شناسی توسط دکترلاله زاری در منطقه سردشت حومه زاب نوعی شقایق وحشی یافته شده  که با تبخیر هسته آن دارویی برای مبارزه با اعتیاد به دست می آید. این گیاه در کنگره جهانی دارو شناسی تایید شده و به نام «گیاه آریا» ثبت گردیده است .

           همچنین دارای زیستگاه گونه های نادر حیات وحش از جمله خرس قهوه ای زاگرس، سنجاب جنگلی، سنجاب صخره ای، راسو، گرگ، روباه، چیتا، بزکوهی، قوچ، گورکن، خرگوش و گونه های مختلف پرندگان ، بازهای شکاری و کبک می باشد.

تاریخ سردشت

 سردشت در دوران باستان                                                                                     

       محدوده فضاي جغرافيايي كه شهرستان سردشت در آن قرار گرفته است با توجه به نزديكي  به بين النهرين و مراكز تمدنهاي اوليه اين منطقه و وجود غارها، رودخانه و زمينهاي حاصلخيز در اين محدوده خود دليل اظهر من الشمسي است بر اين واقعيت كه اين چهارچوب جغرافيايي تمدنهاي اوليه بسياري را بر خود ديده و يا در آن ساكن و بر آن گذشته اند. اما آنچه معلوم حال است به دليل  بكر بودن اين قلب كوچك در متن وسيع زاگرس از جهت كار باستان شناسان  كه هنوز تيشه باستان شناسان مگر معدود بر كاخ دورانش دست نيافته است . پس بايد گفت كه از گذشته دور و دوران  باستان اين محدوده دانش بسيار كمي داريم. البته در سالهاي اخير و از سال 1384 ه. ش باستان شناسان به سرپرستي بهمن كارگر تپه شماره 2 شهر ربط در محدوده اين شهرستان را مورد كاوش قرار داده و از لايه هاي فراوان تمدني و آثار بي نظير باستاني در اين منطقه چهره برافراشتند.     

             فضاي جغرافيايي شهرستان سردشت داراي آب كافي براي استقرار، پناهگاههاي طبيعي و چشمه سارهاي زيبايي است كه بشر اوليه بيش از هر چيز به دنبال آنها بوده است. البته اين محدوده جغرافيايي به جهتي ديگر نيز مي تواند بشر اوليه را به خود جذب كرده باشد و آن داشتن فضاي  مناسب براي ييلاق و قشلاق در فاصله بسيار كمي مي باشد و از اين جهت استثناء محسوب ميشود. ساكنان اوليه مي توانستند در كمترين زمان ممكن خود را از سرماي زمستان و گرماي تابستان     نجات دهند. و قطعاً چنين شرايط عالي براي انسانهايي كه تمدنهاي بابل، آشور،هيتي، ميتاني،لولوبي، اورارتو، ماد، مانا و ديگر تمدنهاي اين نواحي نبايد ناشناخته مانده باشد، پس چه بسا محل كار و نزاع و شايد هارتلند آنها محسوب ميشده است. 

      به هر حال جز تپه 2 ربط كه آن هم به صورت محدود و با كاوشهاي سطحي حفاري آن شروع شده است ديگر مناطق اين محدوده همچنان در صبر روزگاران خود همچنان منتظرند تا رازهاي خود را هويدا كنند البته كه بيرون نمي توان كرد الا به روزگاران. و نمي توان شناخت مگر با مطالعات دقيق و سالهاي بسيار كار و صبر و حوصله دوستداران اين منطقه.

                   حداقل مي توان به جرأت با توجه به يافته هاي اين منطقه ياد آوري كرد كه ماناها در قلعه عظيم شهر ربط ساكن بوده و تا هزاره اول و سالهاي آخر قرن هشتم قبل از ميلاد با آشوريها  و اورارتوها در ارتباط بوده اند. « شواهدي كه از اين دوران به جاي مانده است بقايايي  از د‍ژها  و      قلعه هايي است كه برروي تپه هاي استراتژيك و ارتفاعات منطقه هم در قالب رديف سنگهاي درشت و ديوارهاي قطور ديده ميشود. از دورانهاي ماد و هخامنشي آثار بخصوصي در اين ناحيه معرفي نشده است امّا كشف تصادفي سكه هاي يوناني دالّ بر عبور لشكريان يوناني از اين منطقه در دورانهاي مذكور مي باشد. از دوره اشكاني قبرستانهاي تاريخي با خمره هاي سفالي بزرگ نشاني از جمعيت فراوان منطقه در اين دوران تاريخي ميباشد.

باستان شناسان در تپه ربط

          بررسي هاي هيئت باستانشناسي در تپه شماره 2 ربط در شهريور ماه 1384ه.ق به سرپرستي بهمن كارگر ( كارشناس و هيئت علمي دانشگاه) به كشف محوطه هاي كه به گفته ايشان مربوط به تمدن مانا ميباشد منتهي شد . اين محدوده باستاني داراي سنگ فرش وسيعي از دواير متحدالمركز كه با نظم هندسي بي نظيري چيده شده اند، مي باشد . همچنين در اين محدوده  آثاري چون خط ميخي روي سفال، آجرهاي لعابدار رنگي با موضوعات هندسي، گياهي و حيواني و اساطيري كشف شده است.

         اين سايت باستان شناسي از سال 1342ه.ش توسط بابك راد كه خود به منطقه آمده تا در باره تپه هاي باستاني منطقه مطالعاتي داشته باشد كشف شده و و با شماره ثبت 622 در فهرست آثار تاريخي ايران ثبت شده است. در اين تپه خشت ها و آثار هنري مشابه آن چه كه در تپه قلايچي (ايزيرتو) از سال 1364ه.ش كشف شده بود يافته شده است. چهار خشت تپه شماره 2 ربط با خط آشوري كهن نوشته هاي خود را هويدا كرده اند. سارگن دوم آشوري (724-705 ق.م ) كه در دوران آشور جديد قدرت را به دست گرفته بود، در حمله هشتم  از سري حمله هاي ساليانه خود از اين منطقه گذشته و شهر را ويران كرده است. باستان شناسان با استفاده از كتيبه هاي سارگن دوم و دنبال كردن سير راهپيمايي و حملات سارگن بيش از يك سده به دنبال معبدي كه در بعضي موارد و به گفته   باستان شناسان كه در چند سال اخير در شهر ربط كاوش كرده اند، موساسيرش خوانده اند.

          باستان شناسان محدوده اين شهر باستاني را 60 هكتار دانسته اند نوشته هاي روي خشت تپه 2 ربط با توجه به نبود هيچ نوشته اي از دوران مانا كمك فراواني به روشن شدن وضعيت شهر دولتهاي مانايي در منطقه مي كند. چرا كه تپه قلايچي بوكان هم كه تنها سند مكتوب شناخته شده قبل از ربط  مي باشد نيز،كمكي به حل مشكل نكرده است. هر چند متون آشوري دردسترس باستان شناسان مي باشد اما چون از روي غرض و اهداف سياسي است با شك و ترديد همراه بوده و سوألات فراواني را براي ساكنان امروزي اين ديار در خود باقي نهاده است.

         وجه تسمیّه و روایتها

    مردم سردشت را زادگاه زردتشت پیغمبر ایرانی می دانند و از آنجا که این نام را در کردی زرتشت و زادشتره می خوانند عقیده دارند که سردشت  از نام زردتشت می باشد که بعد از حمله اعراب به ایران به سردشت تغیییر نام پیدا کرده است. زردتشت در نیمه ی اول قرن ششم قبل از میلاد پیام خود را ابلاغ کرد که بعدها در کردستان این پیام تحت عنوان آیین زرتشتی مشهور گردید . معروف این است که زرتشت در جنوب شرقی کردستان و در اطراف دریاچه ارومیه به دنیا آمده است که بعدها به خراسان رفته است . کتاب مقدس زردتشت «اوستا » نام دارد که به زبان « مدی » زبان باستانی کردی نوشته شده است . مردم کردستان سردشت را زادگاه زردتشت پیغمبر ایرانی می دانند. هنوز هم در بعضی از روستاهای دور و بر سردشت جای آتشکده های قدیمی به چشم می خورد. مانند روستای ولیو ، لیلانه ، گرور و هرمزآباد (هرمزد آباد کرد).

               سردشت فعلی قبل از اسلام در ضلع شمال غربی شهر کنونی در کنار چشمه آب بزرگی قرار داشته و مدتی به نام ( نیزه رو ) نامیده می شد.و دارای برج و باروی محکمی بوده که آثار آن هنوز پیداست.

         وجه تسمیه آن چنین روایت شده که سویسن شاه ملکه منطقه سردشت شوهرش را به باج خواهی سردشت می فرستد در مقاومت مردم کشته می شود و یکی ازسردارانش رادرمحاصره سه ماهه  سردشت به نام نیزه رو را از دست میدهد. که شهر سردشت را آن وقت به نام آن سردار« نیزه رو» نام گذاری می کنند .

       در روستای عثمان آباد در آن سوی زاب حدود 200 متری آتشکده کوشک، آثاری از یک قلعه باستانی دیده می شود. بوکه بارانه و زدن دف همراه تشییع مردگان که هم اکنون هم درمنطقه سردشت رایج است از جمله مراسم زردتشتیان بوده است. یکی از قلع های اطراف سردشت «وارشی قاضی آوی » نام دارد که مربوط به دوره اشکانیان می باشد .

             در جدید ترین کاوشهای باستان شناسان ایرانی، در 15 کیلومتری شهر سردشت، شهری با وسعت 25 هکتار کشف گردیده که حاکی از تمدنی بسیار بزرگ و باستانی با قدمتی 3000 ساله می باشد. که به گفته باستان شناسان همان « موساسیر » شهر دولت مانایی و مرکز دینی و عبادی این تمدن است. به گفته سرپرست گروه باستان شناسی به احتمال قوی همان وسعت 25 هکتاری ربط بوده که در هزاره اول پیش از میلاد تمدن با ارزشی را در دل خود پرورده است.بنابراین می توان گفت که موساسیر شهر مقدسی برای اشوری ها ، اورارتویی ها و ماناها و... بوده است .    

          در کتاب های تاریخی سده چهار و پنج هجری قمری بخصوص کتاب « مسالک و ممالک » از کلمه سلق بسیار سخن به میان آمده است. عده ای از تاریخ نویسان سلق یا سلک را با سردشت یکی می دانند که به معنی به هم رسیدن سه راه می باشد.

سردشت در دوران اخیر

      سردشت به دلیل داشتن مرز طولانی و بسیار نزدیک به کشور عراق و خلافت عثمانی در قرون گذشته مدخلی برای ورود نیروهای متجاوز به خاک ایران و یا ناراضیان و شورشیانی که در عراق و یا عثمانی بیرق مخالفت را با دستگاه حاکمه برافراشته اند و جولانگاهی برای مخالفان بوده است. به جرات می توان گفت که سردشت، بیشترین رویدادها و حوادث تاریخی را در میان شهرهای    مرز نشین استان شاهد بوده است.

       یکی از موضوعات قابل توجه در سردشت، نحوه تعامل با روسیه و عثمانی بوده است. هرگاه روسیه و عثمانی با هم درگیر شده اند سردشت با تمام توان جانب عثمانی را گرفته است. اما جالب اینجاست زمانی که دولت عثمانی از مردم سردشت خواسته بود تا سردشت را جزو قلمرو خاک عثمانی بدانند شدیداً اعتراض کرده و فوراً به تهران تلگراف می زنند و از ایرانی بودن خود دفاع  می کنند .

اوضاع و رویدادهای سردشت قبل از تشکیل جمهوری مهاباد

           تا قبل از دهه ی 20 جامعه ی کرد مرکب از قبیله ها، چادرنشینان، روستاییان و شهرنشینان بود. که تا نیمه سده 13 ( 19م ) به تلفیقی از عشایر، شهرها و شهرکها تبدیل شد. دولت مرکزی کنترل مرزها را به روسای عشایر مرزنشین تفویض می کرد. آنها همیشه در حاشیه دولت های بزرگ بودند. دولت های نیرومند می توانستند بسیاری از عشایر را به سوی خود جذب کنند و حتی در امور داخلی شان دخالت نمایند،که نشان می دهد سطح فکر سیاسی عشایر بسیار سطحی بود  تا سال 1293 ه.ش/1914 م عشایر کرد در موقعیتی بودند که می توانستند حاکمیت و اقتدار قاجاریه را تهدید نمایند. اما از اواسط سده ی 13 (19 م ) آنان اقتدار گذشته را از دست دادند. عشایر      علی رغم قدرت نظامی نتوانستند علیه دولت مرکزی متحد شوند .  تا سال 1295 خورشیدی دولت مرکزی به طور مستقیم و از طریق نیروهای رسمی و تشکیلات اداری خود هیچ حاکمیتی در سردشت نداشته و تا سال 1300 خورشیدی هیچ کس از مردم سردشت به سربازی نرفته است و از یک طرف مردم به شدت از فقر و تنگ دستی رنج برده واز طرفی دیگر دولت مرکزی مالیات های سنگینی را بر آنان تحمیل می نمود. سردشت در فاصله سال های 1300 تا 1324 خورشیدی شاهد چند رویداد مهم تاریخی بوده است :

1-        شورش ملا خلیل علیه تحمیل لباس فرنگی توسط رضاخان :

          در سال های 1307-1308ه.ش شمسی شخصی به نام « ملا خلیل گوره میر » علیه کشف حجاب پهلوی قیام کرد. وی یکی از مبارزان بر ضد نظام رضا شاه بوده و در علم نجوم و ستاره شناسی اطلاعات زیادی داشته است و صاحب تقویم محلی و کتاب می باشد. در سال 1259 شمسی متولد شد. مقبره ی وی در بین دو روستای خدرآباد و آلوتان می باشد در سال 1307 شمسی علیه سیاست های رضاشاه قیام کرد. تمام عشیره منگور، گورک مهاباد و سردشت با وی علیه قانون کشف حجاب و کلاه پهلوی هم پیمان شدند.اولین اقدام آنها در زمستان 1307 ه.شمسی قطع تلگراف و تلفن دولتی بین مهاباد و سردشت بود .سپس در دره ی « آمید » میان «گولیار» و «دوسید» در جاده مهاباد سردشت به نیروهای دولت مرکزی حمله کردند و آنها را شکست دادند . بعد از آن ملا خلیل به وسیله ی نیروهای پیاده و سواره منگور و گورک به سردشت حمله کرده و آن را در دست گرفتند .

فریدون حکیم زاده شورش ملا خلیل را به روایت اسناد تاریخی این گونه بازگو نموده است :

«غایله ی ملاخلیل در اثر تمرد از پوشیدن لباس متحدالشکل و به سرنهادن اصلاح آن زمان کلاه پهلوی برپا گردیده بود. رضاخان دستور کشف حجاب و ممنوعیت لباس کردی و برسر گذاشتن کلاه را صادر کرده بود. در این شرایط مرحوم ملا خلیل که مفتی و پیشوای مذهبی منطقه سردشت و به خصوص ایل منگور بود به تنهایی به مقابله برخاست و این عمل را حرام اعلام نموده و اعلام جهاد کرد. در اندک مدتی چند هزار تن از مردان دلاور کرد به دور شمع وجودش حلقه زدند. مرحوم عبدالعزیز مفتی در هشتم شعبان 1307 ه.ش از تهران عازم مهاباد و بوکان شد و به شور و مشورت پرداختند اما نیروهای ملا خلیل اقدام نظامی را شروع کرده و شهر مهاباد را محاصره کردند .   جهاد گران، توانستند چند تن از نظامیان از جمله فرمانده نظامی به نام سروان اسماعیل قلعه بیگی را در جنگ نابود کنند. نمایندگان اعزامی مجلس شورای ملی به مقابله روانی با موضوع پرداختند. چند تن از شیوخ و علمای مورد احترام را برای جلوگیری از گسترش قیام وادار کردند که لباس روحانیت و مشایخی و کردی را از تن در آورده و کت و شلوار و کراوات پوشیده و کلاه پهلوی بر سر نهند. با مشاهده این اوضاع چند تن از مشایخ و روحانیون از عمل خود نادم گشته  مطیع شدند اما بر گرداگرد ملاخلیل همچنان عده ای از مردان جهادگر با تفنگ های کهنه و حتی خنجر و چوب دستی آماده جهاد بودند و جالب اینکه در کنار این امرا و فرماندهان ارتش ایران علیه ملاخلیل نیروهای روسی نیز به فرماندهی تاتاریوف نامی شرکت داشتند.

در 10/2/1308 آخرین اخبار به ملاخلیل و جهاد گران توسط هواپیمای نظامی در منطقه پخش شده و آنها را دعوت به تسلیم کردند ، اما کسی وقعی ننهاد . نیروهای نظامی بمباران منطقه را شروع کردند و ملاخلیل مجبور شد با عبور از پل مرزی قلاتاسیان به خاک عراق مهاجرت کند . پس از سرکوب این قیام رضاخان از ملاخلیل دلجویی کرده و با سران سپاه ، ایشان پس از مدتی مهاجرت به خاک ایران بازگشته و تا پایان عمر با عزت و شرافت زندگی کردند.»

1.         شورش ئه مه ر حمه سور :

در اواخر سال 1317 ه. خورشیدی و اوایل سال بعد برپایه ی یک مسئله مهم اجتماعی عده ای علیه حکومت رضاشاه بدون دخالت هیچ گروه و قدرت سیاسی به صورت محلی به مبارزه برخاستند ؛ از دلایل مهم شکل گیری این جنبش می توان به ظلم و ستم ، بی احترامی و باج خواهی ژاندارم ها نسبت به مردم اشاره کرد .

«شبی در قلعه ره شه کدخدا رسول که مقداری سواد داشت همراه امنیه ها از مردم خواستند جوانان روستا را برای سربازی تشویق کنند . اما جوانان همصدا شدند و قسم خوردند که به سربازی نروند . صبح نزد «ئه مه ر» رفتند و گفتند که ما به سربازی نمی رویم . بدین ترتیب اولین جرقه تشکیل یک جریان سیاسی بر مبنای عشیره گری ، زده شد . پس از تجمع اسلحه و مهمات گروه کم کم وسعت یاقت . آن موقع در کردستان عراق تفنگ زیاد بود مردم برای خرید اسلحه به عراق رفتند و نزدیک 70 قبضه تفنگ خریداری شد . بدین ترتیب گروه 70-80 نفری به سرکردگی « ئه مه ر» که بعدها « ئه مه ر پاشا » لقب گرفت سازماندهی شد .

« ئه مه ر حه مه سور » به بام بلندی رفت و فریاد کشید . من خودم شاه هستم و شاه تهران در اینجا هیچ کاره است . قیام به صورت آشکارا برضد رضاشاه آغاز شد . تا آن موقع حدود 300 نفر مسلح حتی در منطقه مکریان هم جمع شده بودند . ئه مه ر پاشا نیروهای خود را به 5 قسمت تقسیم نمود و آماده مقابله با پاسگاه های منطقه شد . این خبر به سردشت ، مهاباد ، ارومیه ، تهران و سپس به گوش رضاشاه رسید . رضاشاه از درجه داران دولتی خواست بدون سر و صدا غائله را خاموش کنند. رضاشاه فرمان جنگ را صادر کرد . از تهران « سلطان رمضان خان » فرمانده ارتش را به سردشت فرستاد . روستای بیوران سفلی محل استقرار نیروهای نظامی شده بود . در این جریان چند نفر از نیروهای دولتی کشته و زخمی شدند . از جمله « سرهنگ سید علی خان »  کشته شد . در قسمت روستای « کانی ره ش » به ئه مه ر پاشا حمله شد و نیروهای ئه مه ر پاشا ارتش را مجبور به عقب نشینی کردند و سلطان رمضان خان را نیز کشتند . در این هنگام باز پرسی از طرف رضاشاه به منطقه می آید او نیز زخمی می شود و از عصبانیت ، منطقه را توپ باران می کند و تا جایی ادامه پیدا می کند که ئه مه ر پاشا و افرادش به عراق پناهنده می شوند .

و اما حسن قزلجی در کتاب « پیکه نینی گه دا » در مورد « تاج و تخت کدخدا عمر » قلعه ره ش می نویسد : چند سال پیش از جنگ جهانی دوم ، جنگ « ئه مه ر پاشا » در منطقه سردشت با نیروهای دولتی شروع شد . « حیدر علی خان » فرمانده بخش شصت تیر لشکر کشته شد . دولت نمی خواست مردم بفهمند که در دوره رضاشاه کسی علیه آنها قیام کرده است . بلکه می خواست از راه مذاکره این غائله را حل کند . افسری را همراه فردی بومی به نام حسین به سوی قرارگاه ئه مه ر پاشا می فرستد . بعد از مدتی مذاکره با ئه مه ر پاشا معلوم می شود که کردها از نحوه ی رفتار نامناسب و بد ژاندارم ها با مردم ناراضی هستند . این نظرات به گوش مسئولین می رسد و دولت رفت و آمد به منطقه « سویسنی » را قدغن کرده و امور را به دست دایره انتظامات عشایری که یکی از مسئولین آن سرهنگ پزشکیان بوده است ، می سپارد .

غائله محمد رشید خان بانه ای در سردشت

       هنگامی که محمد رشید خان ، بانه را در سال 1320ه.شمسی اشغال کرد حدود یک هزار نفراز افراد ارتش به فرماندهی سرهنگ پزشکیان در سردشت مستقر بودند. عشایر اطراف سردشت که از سقوط بانه و سقز آگاه شده بودند به منظور تسخیر شهر در اطراف آن متمرکز شدند ولی چون به موفقیت خود اطمینان نداشتند ، ناچار از محمد رشید خان کمک خواستند و او هم ظرف 24 ساعت به همراه سه هزار سواره و پیاده مسلح بانه را به سوی سردشت ترک نمودند. صبح سوم 1320ه.شمسی نامه ای به فرمانده پادگان سردشت نوشت و خواستار تسلیم پادگان شد . صبح همان روز حلقه محاصره را تنگ تر می نماید و تیر اندازی می کند ، قوای دولتی هم به دفاع از خود مبادرت می ورزند . اما در مقابل قوای منظم ارتش با توپ های75 میلی متری و مسلسل های سنگین تاب مقاومت نیاورده و پس از دادن 17 کشته متواری می شوند . دراین زد و خورد تلفات طرفین به 300 نفر رسیده بود .

اشغال سردشت توسط پشدری ها

         در اوائل حکومت رضاشاه به دلیل اینکه عشایر با صدور احکام شدید و خشن از طرف حکومت و امرای ولایت درباره خود مواجهه شدند . آنان نیز به مقابله به مثل پرداخته و از اجرای دستور احکام و امرا سرباز زدند . از میان قبیله حمزه آقا و حسن آقا و سپس سواره احمد گلابی آقا به آنان پیوست. و از پشدری ها درخواست کمک کردند . در سال 1298 شمسی تعدای از افراد منگور با کمک و مساعدت پشدری ها به بهانه طلبکاری از عده ای وارد سردشت شدند . در این گیر و دار تعداد زیادی از مردم کشته و زخمی شدند و شهر به طورکلی در آتش سوخت . در آن زمان فرماند نظامی سردشت علی اصغر خان پزشکیان نتوانست در مقابل پشدری ها مقاومت کند وتعداد زیادی ازنظامیان به قتل رسیدند ونظامیان باقی مانده مجبور به ترک سردشت شدند دراین جنگ خانمان سوز از منطقه « مرگی » عراق تا آلان سردشت شرکت داشتند.  

     پشدریها قریب یک ماه سردشت را دراشغال خود داشتند بعد ازمدتی برای رضاشاه معلوم شد که با زورنمی تواند پشدریها را شکست دهد و از راه مذاکره وارد شد  پشدریها مذاکره را قبول کردند سپس رضاشاه تیمسار سرتیپ سیف افشار را به نمایندگی خود به منطقه فرستاد . بعد از چند روز گفتگو حکومت ایران در مقابل  زمین ها و روستاهای آنان در ایران مبلغ قابل توجهی لیره تقبل کرد و رضاخان دستور اجازه استفاده پشدری ها از کوهستان های ایران را در طول تابستان صادر نمود .

دوران 11 ماهه ی جمهوری مهاباد

        عشایر و مردم سردشت با توجه به رویدادها ی قبل از دهه ی 20ه.ش و به عبارتی دقیق تر قبل از تشکیل جمهوری مهاباد آمادگی آن را داشتند تا سر به شورش برداشته و به نیروهای مخالف دولت مرکزی بپیوندند . اکثریت بزرگان قوم و سران عشایر ، به غیر از چند مورد خاص وفاداری خود را به قاضی محمد اعلام نمودند . مردم سردشت نیز به این حرکت گرویدند، که در سردشت آن دوره به ( سالی دیموکرات ) مشهور است . سال 1324 ه.شمسی سال مسلح شدن مردم بر علیه رژیم استبداد پهلوی در سردشت بود . بارزانی ها از عراق هم پس از شکستی که می خورند از طریق سردشت وارد ایران می شوند و به قاضی محمد می پیوندند. حکومت تهران چاره را درآن دید که سرهنگ پزشکیان فرمانده سردشت نامه ای بنویسد که ملا بارزانی را از فکر اتحاد با حکومت مهاباد منصرف سازد . اما ملا بارزانی برعکس خود را به شهرمهاباد و قاضی می رساند .

        در اولین کنگره حزب دمکرات کردستان در مهاباد در به تاریخ 2/8/1324 سردشت نماینده ای نداشته  و سهم عشایر و مردم سردشت در ارتش جمهوری مهاباد به تعداد ( 12750 ) 800 نفر بوده است .

پادگان سردشت به شدت در مقابل نیروهای وابسته به قاضی محمد و جمهوری کردستان مقاومت نشان داده و تسلیم آنان نگردید . نیروهای جمهوری کردستان سردشت را محاصره کرده و راه ارتباطی نیروهای حکومتی ایران بین بانه ، سقز و سردشت را قطع کردند و آن منطقه زیر فرمان کردستان قرار گرفت .  نظر به اهمیت سردشت و حفظ آن از طرف دولت مرکزی و محاصره شدید توسط نیروهای جمهوری کردستان ، رزم آرا خودش مستقیما وارد عمل می شود و به مذاکره با قاضی و نمایندگانش می پردازد :

1.         مقامات حزب دمکرات به قوای خود دستور می دهند که از تیراندازی خودداری نموده و از جاهایی که اشغال نموده اند بیشتر پیشروی ننمایند .

2.         به منظور جلوگیری از هرگونه برخورد مسلحانه واحدهای مسلح کرد تا حدود 4 کیلومتر از سقز و سه کیلومتر از شمال سقز و سردشت عقب نشینی نمایند .

3.         به منظور جلوگیری از هرگونه سوء تفاهم حزب دمکرات کردستان سه نماینده به شهرهای سقز ، بانه و سردشت خواهد فرستاد که روایط سیاسی برای قوای ایران و کردها باشند و...  


          شب 11 دسامبر 1946 میلادی به طورناگهانی اطلاعیه ای از سوی کمیته مرکزی حزب دمکرات اذربایجان ، مبنی بر اینکه جنگ با حکومت ایران متوقف شده است ، منتشر گردید . با انتشار این خبر نیروهای کرد نیز از فرمانده کل کسب تکلیف نمودند و طی جلسه ای که قاضی محمد با سران عشایر و تمام وزیران حکومت تشکیل داد ، فرمانی صادرگردید مبنی براینکه تمام نیروهای کرد دراطراف سردشت ، سقز و نواحی دیگر عقب نشینی نموده و راه را برای نیروهای حکومت ایران باز نمایند تا وارد مناطق شوند . ولی سرانجام قاضی محمد ، سیف قاضی و صدر قاضی در روز31 مارس 1947 اعدام شده و افراد زیر هم به دلیل کمک به جمهوری کردستان اعدام گردیدند : حمید مازوچی ، رسول نقده ای ، عبدا... روشنفکر و محمد ناظمی

از رسول پیروتی

نوشته شده توسط rasol piroti در 16:37 |  لینک ثابت   •